تبليغاتX
با سبزترین,آفتابی ترین درودها...

با سبزترین,آفتابی ترین درودها...

دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من

دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه چی بخوام

یه جور واقعی تو رو حس می کنم توی تنم

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هر کی می بینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو اینجوری در به در بشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 1:25 AM  توسط رسپینا  | 

تک ستاره ی من

*اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

 

*چقدر شبیه خودت می شوی وقتی نا مهربانی ها را با مهربانی پاسخ می دهی

 

*اگه نتونی کسی رو ببخشی واسه بزرگی گناه اون نیست برای کوچکی قلب توست

 

*می گویند برای رسیدن به تو باید از تمام دنیا بگذرم اما تو که تمام دنیای منی چطور از تو بگذرم؟

 

*برای کسی که دوستش داری از غرورت بگذر نه برای غرورت از کسی که دوستش داری

 

*هیچ فردی بی عیب و نقص و کامل نیست مگر اینکه اونو دوست داشته باشی

 

*رنگین کمان از آن کسانی است که تا آخرین قطره ی باران صبر می کنند

 

*تو دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده ست ولی تو دنیای بزرگا هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده ست

 

  *بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری

 

*دوستت دارم نه به خاطر شخصیتی که تو داری بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم

 

*هرگز لبخند را ترک نکن چون هر کسی ممکن است عاشق لبخند تو باشد

 

 

تک ستاره ی من…

رو به آسمون کرد و گفت: از بین این همه ستاره کدومشون رو بر می داری؟

تکیه دادم بهش و گفتم اون ستاره رو میبینی؟ همون رو بر می دارم

بر گشت و نگاه معنا داری کرد و گفت:

از کدوم ستاره داری میگی؟! من که چیزی نمی بینم!

گفتم خوب دقت کن اون ستاره رو میگم و با دست به سمت ستاره ای که وجود نداشت اشاره کردم و گفتم:

ببین اونجاست! اون ستاره ای که من می بینم همون ستاره ای که ……

اولین رمز انتظاره

اولین رنگ نگاه منه

اولین زیبایی تو ذهنمه

اولین خواستن من تو زندگیه

اولین کوشش من برای تمام عمرمه

اولین بهانه ایه که بهانه ای برای داشتنش ندارم

اولین صدایی که طنینش پایان بخش نجواهای دیگه ست و اولین سلامی است که بدون خداحافظی ها برای من معنا پیدا کرد

اون ستاره که می بینی تنها انتخاب من بوده بدون شرط و بی قید!

چه ببینمش چه نبینمش!

چه خودشو به من نشون بده چه مجبور باشم با تصویرش تنها باشم!

مهم نیست!

مهم اینه که اگه انتخابش کردم زیر قرارم با خودم نزنم!

آروم تکیه زد بهم و گفت: حالا

دیدمش چقدر زیباست و

چقدر تنها…..

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 3:57 PM  توسط رسپینا  | 

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

           از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم

                      دوباره با سلام تو تازه ی تازه می شوم

                                با نفس ساده ی تو غرق ترانه می شوم

                                                          با تو ستاره می شوم

                                                                     با تو ستاره می شوم

                                                          با تو ستاره می شوم

                                از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

                       با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

            ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 12:7 PM  توسط رسپینا  | 

گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد...

غروب شد خورشيد رفت آفتابگردان به دنبال خورشيد ميگشت ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت آري ! گلمن گلها هيچ وقت خيانت نميکنند

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 2:28 AM  توسط رسپینا  | 

با من از رفتن نگو

با من از احتمال رفتن هم سخن مگو، می ترسم.

از هجوم خالی اطراف وقتی دیگر نباشی...

از جادوی بی تفاوتی لغزیدن در مرداب فراموشی....

از همه اینها می ترسم.

عزیز روزهای بارانی ام،

می ترسم از روزهایی که راه خانه را گم کنی،

روزهایی که دستت به بلندی بنفش آسمان نمی رسد،

روزهایی که یک جهان اضطراب سهم رویاهایت است...تنها بمانی.

می ترسم با مویه های باد در روزهای ناگزیر تشویش تنها بمانی.

می ترسم،آخر زیاد حوصله نداری.

می ترسم خدای نکرده همه نسبت هایت را

 با دالان های بازی مان انکار کنی!!!

بگویی (من پروانه تر از این حرفهایم) و پیله گی خود را از یاد ببری.

ای همبازی...نکند همه روزهایی که بر من بی تو می گذرد،بی من باشی.

می ترسم دیر کنی، آنقدر دیر که پیدایم نکنی.

می ترسم جایی زیر دست و پاههای دلتنگی بمانم و تو هم دیر کنی.

می ترسم آنقدر دیر بیایی که کلید گم شود.

روزی بیایی بی کلید، پشت در ، زیر باران بمانی.

چه حرفهایی می زنم....

من فقط ترسیده ام،

از احتمال نیامدن تو و نیامدن باران ...همین!!!

فرياد زدم: بمان! ولي حيف چه سود                                             

بر ســــرعت گامهاي خود مي‌افزود!                   

    از نقــــــطه هنـــــــوز هم تنفّر دارم

او دور شد و نقــطه شد و بعد... نبود                  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 1:8 AM  توسط رسپینا  | 

تو بخند

*      به تو می اندیشم

*      ای سراپا همه خوبی

*      تک و تنها به تو می اندیشم

*      جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

*      من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

 

 

*      قصه ی ابر هوا را تو بخوان

*      در رگ ساغر هستی تو بجوش

*      من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

*      آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 5:2 PM  توسط رسپینا  | 

سر به روي شانه هاي مهربانت ميگذارم.عقده دل ميگشايد گريه بي اختيارم.از غم نامردميها بغضهادر سينه دارم.شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

 

 

اي همه آرامشم از تو پريشانت نبينم چون شب خاکستري سر در گريبانت نبينم اي تو در چشمان من يک پنجره لبخند شادي همچو ابر سوگوار اينگونه گريانت نبينم اي پر از شوق رهائي رفته تا اوج ستاره در ميان کوچه ها افتان و خيزانت نبينم مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم تکيه کن بر شانه ام اي ساقه ی نيلوفرينم تا غم بي تکيه گاهي را به چشمانت نبينم قصه دلتنگيت را خوب من بگذار و بگذر گريه درياچه ها را تا به دامانت نبينم کاشکي قسمت کني غمهاي خود را با دل من تا که سيل اشک را زين بيش مهمانت نبينم

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 7:18 PM  توسط رسپینا  | 

گل و خار


غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد
خار خنديد و به گل گفت سلام و جوابي نشنيد
خار رنجيد ولي هيچ نگفت


ساعتي چند گذشت
گل چه زيبا شده بود
دست بي رحم كه آمد نزديك
گل مغرور ز وحشت پژمرد
ليك ناگاه !
خار در دست خليد و گل از مرگ رهيد !
صبح فردا خار با شبنمي از خواب پريد !
گل صميمانه به او گفت سلام
خار صميمانه به او گفت : عليك !

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 12:49 PM  توسط رسپینا  | 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 12:39 PM  توسط رسپینا  | 

هیچ لحظهای به اندازه ی لحظه های با تو بودن شیرین نیست 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 2:30 PM  توسط رسپینا  | 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد خبرم كن                                       

بهت قول نمي دم كه مي خندونمت

                             ولي مي تونم باهات گريه كنم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 10:26 PM  توسط رسپینا  | 

نداری

چگونه تکیه کنم بر صداقتی که نداری

و دل به عشقی ببندم ، به لعبتی که نداری

چگونه دست دلم را ، بدست تو بسپارم

و افتخار کنم بر محبتی که نداری

غرور و کبر خودم را ، فدای عشق تو کردم

فدای بخشش و مهر و سخاوتی که نداری

عبور می کنی از من و خرد میشود این دل

به زیر پای وفا و عطوفتی که نداری

همیشه آخر عشق است ، شروع دربدری ها

پناه من تویی و آن شجاعتی که نداری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 2:37 PM  توسط رسپینا  | 

شیشه ی پنجره را باران شست                           

          از دل من اما   

                          چه کسی یاد تو را خواهد شست؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 2:20 PM  توسط رسپینا  | 

 

واسه همه لحظه هایی که هستی و خنده رو صورتته...

واسه همه حرف زدن های پر از هیجانت که از یه شهر بازی هیجانش بیشتره...

واسه تک تک کلمه های توصیفی که استفاده می کنی...

واسه رنگ آبی حضورت...

واسه اینکه منو یاد حجم خاکستری فراموش شده انداختی و باعث شدی بهش لبخند بزنم...

               واسه اینکه هستی,شاید کم,ولی هستی...

                                               متشکرم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 5:57 PM  توسط رسپینا  | 

اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد

مهم نیست که او مال تو باشد

مهم این است که فقط باشد

زندگی کند

لذت ببرد

و نفس بکشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 5:21 PM  توسط رسپینا  | 

دوستت دارم

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 3:44 PM  توسط رسپینا  | 

کنار آشیانه ی تو آشیانه می کنم                                                       

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم                        

کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای

 

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1:56 PM  توسط رسپینا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1:3 PM  توسط رسپینا  | 

 

آن شب كه خدا يك نظر از كوچه ما كرد
او صد نظر از خاطر ما ره به خطا كرد
عشق از خود او بود و تماشا به چه مي كرد
كان رسم نگاهش به دلم رسم وفا كرد
يك طرح نوازش به سخن ارج و غنا داد
از حرف و نگاهش دل ما نيز صفا كرد
آن قصه كوتاه كه گفت در پسِ كوچه
شد شور حيات و غم دل را دوا كرد
من طالب شدم آن چشم و لبان و سخنش را
او غفل ازآن خواهش و انكار بنا كرد
او ياد دگر كرد و از آن كوچه وشب رفت
يك خواب به من داد و در آن خواب جفا کرد

**************

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 3:8 PM  توسط رسپینا  | 

به همه لبخند بزن اما با1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

اينگونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 7:49 PM  توسط رسپینا  |